سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

290

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

كمرشكن است ، چه نيكو روح و روانى بود آن روحى كه بدنت عمرى را با او به سر برد ! و چه نيكو پيكرى است آن پيكرى كه كفنت آن را احاطه كرده است ، چرا چنين نباشد در حالى كه تو از دودمان هدايت و همدم اهل تقوى و پنجمين تن از اصحاب كسائى « 1 » ، در دامن اسلام پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى ، تو داراى پيشينه‌اى بس بزرگ و مراتب بسيار بلندى ، به وسيلهء تو بين دو گروه بزرگ صلح برقرار شد و از پراكندگى دينى جلوگيرى شد ، پس بر تو درود باد ! كه تو در حيات و ممات پاك و پاكيزه‌اى و اين شعر را خواند : أ أدهن رأسى ام تطيب محاسنى * و خدّك معفور و انت سليب سأبكيك ما ناحت حمامة ايكة * و ما أخضر فى دوح الرّياض قضيب غريب و اكناف الحجاز تحوطه * ألا كل من تحت التّراب غريب « 2 » ( 1 ) واقدى گويد : همين كه معاويه از وفات حسن ( ع ) با خبر شد ، در كاخ خضرا چنان تكبيرى گفت كه اهل مسجد شنيدند . ( 2 ) ابن سعد مىگويد : موقعى كه حسن ( ع ) وفات كرد ، ابن عبّاس در شام بود و چشمانش نابينا شده بود ، نزد معاويه رفت به عصاكش خود گفت : مرا نزديك او مبر مبادا به من ناسزا گويد ، معاويه گفت : به خدا سوگند خبرى به او مىدهم كه به مراتب از ناسزا گفتن براى او دشوارتر است ، رو به ابن عبّاس كرد و گفت : حسن بن على از دنيا رفت ، گفت : انا لله و انا اليه راجعون ، به خدا سوگند اى معاويه تو هم بعد از او نمىمانى ! ( 3 ) نقل كرده‌اند كه ابن عبّاس از او پرسيد : آيا حسن مرد ؟ جواب داد : آرى ، گفت : خدا تو را غمگين و ناراحت نكند ! ابن عبّاس اضافه كرد : اما آنچه باعث شده خدا تو را براى من نگاه دارد اين است كه مرا غمگين و بد حال نكند ! معاويه در ازاى اين سخن صد هزار درهم

--> ( 1 ) به اين معنى كه يكى از پنج تن آل عبائى ، اگر نه به ترتيب ، پنجمين تن از پنج تن ، امام حسين است ، نه امام حسن - م . ( 2 ) آيا موى سرم را روغن بزنم و محاسنم را خوشبو كنم در حالى كه صورت تو روى خاك است و پيكرت بدون لباس . بر تو گريه خواهم كرد تا وقتى كه كبوتر روى درخت پرشاخ نوحه‌سرايى كند و تا وقتى كه شاخهء درختان باغ سرسبز است . اى غريبى كه تمام نواحى حجاز پيرامون اويند ، آرى هر كه زير خاك است ، غريب است . در بعضى منابع ، اين اشعار منسوب به امام حسين ( ع ) و با كمى تفاوت آمده است - م .